ضعف رسانهای داخل بویژه صدا و سیما نشان داد که مرجعیت روایتگری نیز از داخل کشور به کاخ سفید نقل مکان کرده است بطوری که حتی اغلب تندترین طرفداران ساختار هم بشدت تحت تأثیر روایتگری ترامپ هستند و آن را باور میکنند. در حالی که همه میدانند که ترامپ ملتزم به هیچ حقیقتی نیست و هر چه دوست دارد رخ دهد را به عنوان خبر و روایت قطعی میگوید و همه هم از همین موضع سخنان او را میفهند، با وجود این تندروهای داخلی بشدت تحت تأثیر توییتهای او هستند و ضربان نبض آنان با اظهارات ترامپ کم و زیاد میشود و این شکستی مهم برای نظام رسانهای ایران است. رسانهای که صبح تا شب مشغول روایتگری است ولی مخاطبان اصلیاش روایت دشمن روایتساز را میپذیرند. چرا؟ برای این که روایتهای رسانه خودی فاقد مولفههای باورپذیری است.
ضعف دوم مهمتر است. فقدان نظام حزبی موجب میشود که مردم را با وعدهها و شعارهای آرمانگرایانه به خیابان بیاوریم. ولی واقعیت این است که فقط بخش کوچکی از سیاست سردادن چنین شعارهایی است. در واقع این حضور برای حمایت از حکومت در برابر دشمن است، ولی هنگامی که قرار است روی زمین توافق کنیم بطور طبیعی باید سازش و تفاهم کرد، امتیاز داد و امتیاز گرفت، بنابراین، چارهای نیست جز این که از آن شعارها فاصله گرفت. اگر حضور خیابانی سازمان یافته و سیاسی باشد هر توافقی از سوی حکومت به همان اندازه حضور اولیه، حمایتهای مردم را جلب خواهد کرد. ولی با حضور تودهای و شعاری نتیجه معکوس میشود و هر نوع تفاهم و سازشی محکوم خواهد شد و موجب سرد شدن حمایتهای مردمی و حتی دو دستگی میان آنان خواهد شد.
دو هفته پیش ادعاهایی درباره دستور مذاکرات اسلامآباد در ایران منتشر و برخی مدعی شدند آنها مورد پذیرش ایالاتمتحده قرار گرفته است. در آن زمان باید فکر بعدش را هم میکردند که این ادعاها برای تبلیغات خوب و جالب است ولی از نظر تحقق دستنیافتنی است و باید آن را به عنوان یک اقدام تبلیغی و نوعی پیشدستی حتی غیرضروری تلقی کرد و نه بیشتر. اثر منفی و وضعی آن چنین خواهد بود که حامیان خیابانی هنگام مواجهه با واقعیت دچار یاس و سرخوردگی میشوند.
مشکل کجاست؟ دعوت برای مردم به خیابان باید با هدف حمایت از ایران باشد. در این میان حکومت نیز در مقام تنها نماینده مبسوطالید مردم در اجرای این هدف است. کسانی که به خیابان میآیند باید در مقام حمایت از این نماینده باشند. نمایندهای که یکدست و متحد است. نه این که حامیان حاضر در خیابان اهدافی فراتر از اراده حکومت تعریف نموده و ساختار را هم به دو و چند بخش تقسیم کنند و علیه بخشهای خیالی خود شعار دهند و توافق را نشانه شکست بدانند. این وضعیت به معنای اعتقاد به وجود شکاف عمیق درون ساختاری، آن هم در موضوع بسیار مهم و حیاتی جنگ و صلح است که از اختیارات ویژه رهبری است و تازه برای آن هم تعیین خط مشی میکنند. لحظهای هم فکر نمیکنند که آیا ممکن است این حد از توافق بدون تایید قطعی و حمایت کامل رهبری انجام شود؟ اگر بلی که این اعتراضات در واقع نوعی تعریض به چنین مسئولیتی تلقی خواهد شد. اگر نه، پس این مخالفت با رهبری یا حداقل تعیین تکلیف برای ایشان و حاکمیت نیست؟
۲۹۲۲۱