حسامالدین آشنا _ از همین منظر، آنچه در این نوشتار «دفاع مقدس سوم» نامیده میشود، فقط یک رویارویی نظامی نیست. این جنگ، در سطحی عمیقتر، صحنه نبردی سازمانیافته بر سر «میدان ادراک» است؛ یعنی بر سر اینکه چه چیزی دیده شود، چه چیزی دیده نشود، چه کسی منبع معتبر تلقی شود، کدام روایت افق انتظار را تعیین کند، و چگونه جامعه در وضعیت جنگی، همزمان حفظ، بسیج و بازنمایی شود. در چنین وضعی، پیام دیگر فقط یک جمله یا یک بیانیه نیست. قطع اینترنت، انتشار یک پست در شبکه اجتماعی، حضور یک مقام در میان جمعیت، یا حتی محدود کردن دسترسی به تصویر ماهوارهای، همه به کنشهای ارتباطی بدل میشوند.
خاموشی دیجیتال چه کرد؟
اگر بخواهیم مهمترین اقدام دفاعی جمهوری اسلامی را در این میدان ارتباطی برجسته کنیم، آن اقدام «خاموشی دیجیتال» است. این خاموشی را نباید تنها یک محدودیت فنی یا امنیتی دانست. اهمیت آن در این است که دولت با این ابزار صرفاً محتوای پیام را کنترل نمیکند، بلکه بر خودِ امکان روایتشدن جنگ مداخله میکند. وقتی اینترنت در مقیاس گسترده محدود میشود، تنها سرعت دسترسی پایین نمیآید؛ نسبت میان داخل و خارج، میان روایت رسمی و روایت بدیل، و میان ادعا و راستیآزمایی نیز دگرگون میشود. خروج تصویر و ویدئو دشوارتر میشود، تأیید مستقل وقایع سختتر میشود، و مخاطب داخلی بیش از پیش به مجاری رسمی یا نیمهرسمی وابسته میشود. در این معنا، خاموشی دیجیتال نه تنها خاموش کردن یک ابزار ارتباطی، بلکه نوعی بازآرایی شرایط ادراک است.
آیا ایران اینترنشنال تنها یک تلویزیون است؟
در برابر این خاموشی، رسانههای برونمرزی فارسیزبان کاربردی تازه پیدا میکنند. در این میان، ایران اینترنشنال را نمیتوان صرفاً یک شبکه خبری دانست. در شرایط انسداد ارتباطی، چنین رسانهای به سکویی چندکارکردی تبدیل میشود: هم خبر منتقل میکند، هم مستندات پراکنده را گرد میآورد، هم میان داخل و خارج پیوند برقرار میکند، و هم به آرشیوی برای حفظ حافظه و عاطفه جمعی بدل میشود. اهمیت این سکو دقیقاً در همین چندلایه بودن آن است. اینجا دیگر با رسانهای مواجه نیستیم که فقط گزارش بدهد؛ با نقطهای فعال در رقابت روایی روبهرو هستیم که همزمان واسطه، حافظه، ضد روایت و میدان نزاع است.
آیا سکوهای دیجیتال اتاق فرمان است؟
یکی از روشنترین جلوههای ارتباطات راهبردی آمریکا در این جنگ را میتوان در نقش Truth Social دید. این سکو برای دونالد ترامپ تنها یک رسانه شخصی نبود. به اتاق فرمان علنی جنگ تبدیل شد. او از این روش تنها موضعگیری نمیکرد؛ ریتم سیاسی جنگ را تنظیم میکرد. یک پست میتوانست همزمان بر افکار عمومی آمریکا، بازار نفت، متحدان منطقهای و محاسبات تهران اثر بگذارد. این پیامها صرفاً گزارش نبودند؛ بخشی از منطق فشار، تعلیق، تهدید و چانهزنی بودند. از این روی، Truth Social در این جنگ باید بهعنوان ابزار «فرمانروایی لحظهای بر صحنه روایی» فهم شود، نه صرفاً یک شبکه اجتماعی.
در این میان، واکنشهای مقامهای ایرانی، بهویژه قالیباف، اهمیتی خاص پیدا میکند. اهمیت این واکنشها در آن نیست که فقط ادعاهای ترامپ را رد کردند، بلکه در این است که کوشیدند منطق اثرگذاری آن را بیاعتبار کنند. وقتی ادعای مذاکره یا توافق بهعنوان «اخبار جعلی» و بخشی از بازی دستکاری بازار یا فشار روانی معرفی میشود، نزاع از سطح محتوا فراتر میرود. دیگر بحث تنها بر سر این نیست که چه گفتهشده؛ بحث بر سر این است که این پیام برای چه هدفی ساخته شده و چگونه میخواهد واقعیت را در ذهن مخاطب شکل دهد. این همان نقطهای است که ضد روایت از یک پاسخ سیاسی ساده فراتر میرود و به تلاشی برای بازپسگیری صحنه عمومی تبدیل میشود.
آیا خیابان رسانه است؟
اما دفاع مقدس سوم تنها در سطح سکوهای دیجیتال و کشمکش نخبگان باقی نماند. یکی از مهمترین صحنههای این جنگ، خیابان و میدان بود. تجمعات شبانه در تهران و حضور مقامهای ارشد در میان جمعیت را نباید صرفاً نمایش سیاسی یا راهپیمایی حمایتی دانست. این صحنهها از منظر ارتباطات راهبردی، خودِ رسانهاند. در آنها، بدنهای جمعی به پیام تبدیل میشوند. حضور در میدان تنها نشانه وفاداری نیست؛ کنشی برای بازنمایی پایداری، همسرشتی و همسرنوشتی و کنترل اجتماعی است. خیابان از محل عبور به محل تثبیت عاطفه جمعی بدل میشود و میدان از یک فضای شهری به صحنه نمایش دوام و ایستادگی. در چنین وضعی، تابآوری اجتماعی تنها یک ویژگی ذهنی یا نهادی نیست؛ در فضا اجرا میشود، دیدهمیشود و به گردش درمیآید.
اهمیت این میدانهای شبانه فقط در حمایت مردمی نیست، بلکه در پیوندی است که میان خیابان، قدرت و روایت برقرار میکنند. حاکمیت با مدیریت خیابان و با حضور جمعیت، تصویر یک نظام پابرجا را بازتولید میکند؛ جامعه حامی نیز با حضور خود، از موقعیت مخاطب صرف خارج میشود و به بازیگر مرئی جنگ بدل میگردد. از این روی، این تجمعات را باید بخشی از معماری ارتباطی جنگ دانست، نه صرفاً رویدادهایی در حاشیه آن.
آیا دیپلماسی دیجیتال در میدان است؟
در کنار همه اینها، دیپلماسی نیز در این جنگ از شکل سنتی خود خارج شد. دیگر فقط مذاکره در اتاقهای بسته مطرح نبود. با نوعی «دیپلماسی دیجیتال» روبهرو بودیم که در آن ایران، آمریکا، اسرائیل و بازیگران منطقهای هر یک میکوشیدند در عرصه عمومی خود را طرف مسئولتر، منطقیتر یا صلحطلبتر نشان دهند. در این میدان، پستهای سفارتخانههای ایران در X، یک مصاحبه خبری، یا یک نشست منطقهای، همه بخشی از نبرد برای مشروعیت بودند. جنگ تنها در میدان نظامی تعیین نمیشد؛ در اینکه چه کسی میتواند خود را حامی صلح، مدافع ثبات، یا قربانی تجاوز نشان دهد نیز تعیین میشد.
جمعبندی
دفاع مقدس سوم را اگر تنها با زبان نظامی بخوانیم، بخش مهمی از منطق آن را نادیده گرفتهایم. این جنگ، در همان اکنون که در سطح زیرساخت، دریا، انرژی و بازدارندگی پیش میرفت، در سطح ادراک، اعتماد، تصویر و انتظار نیز در جریان بود. خاموشی دیجیتال، ایران اینترنشنال، شبکههای اجتماعی، تجمعات شبانه و دیپلماسی دیجیتال، اجزای پراکنده یک صحنه واحد نیستند؛ همه قطعات یک معماری ارتباطیاند که در آن هر طرف میکوشد شرایط دیدن، فهمیدن، باور کردن و واکنش نشان دادن را به سود خود تنظیم کند.
بهبیان فشرده، دفاع مقدس سوم تنها جنگ بر سر خاک و آسمان و دریا نبود؛ جنگ بر سر ادراک نیز بود. و شاید درک همین نکته است که میتواند ما را به فهم دقیقتری از منطق جنگهای معاصر برساند: اینکه امروز پیروزی تنها در میدان عملیات رقم نمیخورد، بلکه در توانایی سازمان دادن به میدان ادراک نیز شکل میگیرد.
۲۹۲۱۸